تبلیغات
دنیای دوست داشتنی من

دنیای دوست داشتنی من





AvaCode.12

از سایه ها نترس...!!! چون کمی اونورتر چراغی روشنه...^^

من یک دخترم

 

من یک دخترم

خالقم به نامم یک سوره نازل کرد

من دخترم

با تمام مردانگی هایت نمی توانی بفهمی صورتی و بنفش برام یه دنیاس

نمیتوانی بفهمی عشق یک لاک قرمز را

گریه کردن بدون خجالت

نماز با چادر سفید رو

درک کردنش در توان تو نیست

من لیلای عشق و زلیخای انتظار

عزیز بابا

من دخترم

چرک نویس هیچ احساسی نمی شوم !

 

 



[ چهارشنبه 11 دی 1392 ] [ 01:28 ب.ظ ] [ Rokhsana ] [ نظرات() ]
چیزهای کوچک / 2

 



[ یکشنبه 8 دی 1392 ] [ 08:18 ب.ظ ] [ Rokhsana ] [ نظرات() ]
چیز های کوچک

همیشه لازم نیس اتفاق خاص یا بزرگی بیفته که خوش حال شیم... بعضی وقتا کوچکترین چیزها که باعث لبخند های کوتاه میشن خیلی شیرین و لذت بخشن... !

 



[ پنجشنبه 5 دی 1392 ] [ 12:11 ب.ظ ] [ Rokhsana ] [ نظرات() ]
بعضی آدما...

 

بعضی آدما رو نمیشه داشت  !

 

فقط میشه یجور خاصی دوستشون داشت...!

 

بعضی آدما اصلا برای این نیستند که برای تو باشند یا تو برای آن ها !

 

اصلا به آخرش فکر نمیکنی... آن ها برای اینند که دوستشان بداری...

 

آن هم نه دوست داشتن معمولی و نه حتی عشق !

 

یکجور خاص دوست داشتن که اصلا کم هم نیست...!

 

این آدم ها وقتی که دیگر نیستند هم , در کنج دلت تا ابد یجور خاص دوست داشته خواهند شد...



[ یکشنبه 1 دی 1392 ] [ 08:51 ب.ظ ] [ Rokhsana ] [ نظرات() ]
تو عاقل تر از آنی که باورت شود...

 

ﭼﻘﺪﺭ ﮔﻔﺘﻢ ﺣﺎﻝ ﻫﻤﻪﯼ ﻣﺎ ﺧﻮﺏ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺑﺎﺯ

ﺗﻮ ﺣﺘﯽ ﺑﺎﻭﺭﺕ ﻧﺸﺪ !

ﺧﺐ ﺭﺍﺳﺘﺶ ﺭﺍ ﺑﺨﻮﺍﻫﯽ

ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﺑﺎﺩ ﻣﯽﺁﻣﺪ

ﻣﻦ ﻫﻢ ﺩﺭﻭﻍ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﺑﻪ ﺁﺳﻤﺎﻥ...

ﯾﻌﻨﯽ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﺧﻮﺑﯿﻢ، ﺣﺎﻟﻤﺎﻥ ﺧﻮﺏ ﺍﺳﺖ،

ﺍﻣﺎ ﺗﻮ ﻋﺎﻗﻞﺗﺮ ﺍﺯ ﺁﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﺎﻭﺭﺕ ﺷﻮﺩ !
 
 
_________________________________________________________________________________
 
با تشکر از همه دوستایی که تو این مدت اومدن و سر زدن... ممنون :)

 


[ شنبه 30 آذر 1392 ] [ 09:58 ب.ظ ] [ Rokhsana ] [ نظرات() ]
تولد وبلاگم...

سلیوم... سلیوم...

امروز چه روزیه؟؟؟ 1 تیر... اولین روز تابستون...

راستی تابستونتون مبارک...

امروز تولد دنیای کوچولومه... دنیای دوست داشتنیم...

یک ساله شدنت مبارک...

 



[ شنبه 1 تیر 1392 ] [ 12:01 ب.ظ ] [ Rokhsana ] [ نظرات() ]
بسلامتی...

هر وقت شک می کنم ؛ به عشق ، به خنده ، به مهر ، به گرما ، حتی به خاک …
هر وقت گم می کنم ؛ راهم را ، آسمان را ، حتی خودم را …
به مادرم نگاه می کنم …

به سلامتی همه مامانا

~~~

به سلامتی اون حس هایی که نمیشه به اشتراک گذاشت مگر با خدا …

~~~

به سلامتیه خونمون ایران ، که هیچ جا خونه خود آدم نمیشه …

~~~

به سلامتیرفیقی که تو رفاقت کم نزاشت ولی کم برداشت تا رفیقش کم نیاره

 

ادااااامه....


ادامه مطلب

[ پنجشنبه 30 خرداد 1392 ] [ 10:11 ب.ظ ] [ Rokhsana ] [ نظرات() ]
درد دل من / 2

من اومدم... سلام دنیای قشنگم...

خیلی کم میام نه؟؟ از همه عذر میخوام...

مدرسه تموم شد... تابستون هم رسید... امتحانای نهایی که فک میکردم هفت خوان رستمه هم تموم شد... دادیم رفت... به همین سادگی... فقط یه کم زیادی خودمونو نگران میکردیم... اونا هم مث بقیه امتحانا بودن...

مدرسه که بودیم چقد دلتنگ تابستون بودیم... تابستون که شد حالا شدیم دلتنگ مدرسه و روزای مدرسه... اصلا انگاری یه چیزی تو زندگیم کم شده... بلاتکلیفم...

این تابستون به قول دبیرامون تابستون طلاییه... گفتن باید حسابی ازش بهره ببریم... بکوبیم بخونیم واس کنکور... ولی تا حالا اقدامی نکردم... همش میخوام بخونم ولی نمیدونم چرا نمیشه... اصلا نمیدونم از کجا شروع کنم؟؟؟

کنکوووووووووووووووووور... یه هیولا شده این روزا برام...

وقتی به آینده نگا میکنم,  خیلی مبهمه... خیلی... ینی چی میشه خدا؟؟؟ ما به آرزوهامون میرسیم... آرزوی من... آرزوی دوستام... آرزوی همه آدما... خیلی قشنگن... خییییلی...

خدا ما به کجا میرسیم؟؟؟ خداجونم... خوش بحالت که از همه چی خبر داری... حکمت همه چیو میدونی...ولی بیشتر خوش بحال ما که خدایی مث تو داریم... واقعا خوش بحال ما که میتونیم انقد بهت اعتماد کنیم... یکیو داریم که تنهاترین لحظات زندگیمون حامی و کنارمون باشه...

پس خداجون... هوامونو داشته باش...

 



[ پنجشنبه 30 خرداد 1392 ] [ 12:58 ب.ظ ] [ Rokhsana ] [ نظرات() ]
یه وقتایی...

 

یه وقتایی رو به راه نیستی...

شاید بقیه بهت بگن بی اعصاب...

یکی میگه: چته؟

یکی میگه: کم حوصله شدی...

یکی دیگه میگه: تو که اینجوری نبودی...

یکی دیگه: داری افسرده میشی؟

اما نه... هیچ کدوم از اینا نیست...

هیچ کدوم...

کسی هم نمیفهمه که چته...

اگر کسی گفت درکت میکنه... نه درکت نمیکنه...

چون خود آدم هم نمیدونه چشه...

فقط آرووووم یه گوشه میشینی...

بی هیچ هیاهویی...

یه وقتایی میخوای یکی پیشت باشه فقط...فقط باشه...

نمی خوای درد دل کنی ... نمیخوای زار بزنی یا به روز گار ناسزا بگی..

اما فقط میخوای باشه...

می دونی که نمیتونه بفهمه تو رو...

اما اگه ازت پرسید و تو گفتی خوبی

بگه : نه می دونم خوب نیستی...

همین...

 

مث الان من... حس عجیبیه... نمیدونم چیه... ولی...

با تمام اینا من خوشحالم...

رخیییییییییییییی... خودم جونننننم... فردا تولدته...

شاید واس اینه که داری بزرگ میشی...

تولدت مبارک خودم جونم

 

 



[ دوشنبه 2 بهمن 1391 ] [ 06:34 ب.ظ ] [ Rokhsana ] [ نظرات() ]
امروز من...

 

 

امروز هم از همون روزائیه که دلم گرفته و با هیچی وا نمیشه....

هییییییییی...

نمیدونم چرا؟؟ حتما برای اتفاقاتیه که افتاده...

آره!!! حتما بخاطر اوناس...

امروز روز خوبی بود... هوا عالی... امتحان خوب

بعد از امتحان هم خیلی خوب بود با بچه ها تو باغ کوچولوی مدرسمون کلی گفتیم و خندیدیم...

خوشحالم که دوستانی دارم که به فکرمن... تا دیدن حالم خوب نیس هی سراغمو میگرفتن ولی وقتی دیدن حس و حالی نداشتم جواب بدم چیزی نگفتن و سعی میکردن بخندوننم...

خوشحالم که مریم هست تا به درد دلام گوش بده... و وقتی باش حرف میزنم انگاری خالی شدم حالم بهتر میشه

بعد از اینکه باش حرف زدم آروم شدم..خیلی آروم

احساس میکنم مریمم ازم رنجیده... از رفتارش... نمیدونم چرا همچین حسی داشتم...بهرحال اون با تمام حوصله به حرفام گوش داد... نمیدونم شاید این حس اشتباه منه...

بعد از حرف زدن با مریم رفتیم تو باغمون روی اون تنه های بریده شده ی درختای باغمون با بچه ها نشستیم...

با اینکه با بچه ها میخندیدم ولی حس بدی داشتم... هم حس خوب و هم بد... نمیدونم کسی درک کنه یا نه... ولی انگار زورکی بودن خنده هام ولی درعین حال از ته دل میخندیدم...

دوستای گلم خیلی دوستون دارم و خوشحالم که کنارم هستین... با وجود شماس که هیچوق احساس تنهایی نمیکنم...

ولی... اینجا... الآن...

جای یه نفر  خیلی خالیه...

یه نفر که خودش نمیدونه...  خبر نداره که اینجا حس جای خالیش زجر آوره

یه نفر که حرفایی که بم زد رو باورم نمیشه... نمیخوام باور کنم

داشته اذیتم میکرده میدونم...اون همیشه اذیتم میکنه چون دوسم داره

اون اینطوری فک نمیکنه من میشناسمش... با اینکه بش گفتم احساس میکنم نمیشناسمت ولی خوب میشناسمش

الهه بخدا خیلی دلم برات تنگ شده...



[ دوشنبه 18 دی 1391 ] [ 07:30 ب.ظ ] [ Rokhsana ] [ نظرات() ]
گفت و گوی بین غضنفر و پسرش

 

غضنفر با پسرش;

غضنفر: برو یه نوشیدنی واسم بگیر

پسرش: کولا یا پپسی

غضنفر: کولا

پسرش: دایت یا عادی

غضنفر: دایت

پسرش: قوطی یا شیشه

غضنفر: قوطی

پسرش: کوچک یا بزرگ

غضنفر: اصلا نخواستم...برو برام آب بیار

پسرش: معدنی یا لوله کشی

غضنفر: آب معدنی

پسرش: سرد یا گرم

غضنفر: میزنمتا

پسرش: با چوب یا دمپایی

غضنفر: حیووووووووووووووون

پسرش: خر یا سگ

غضنفر: گمشو از جلو چشام

پسرش: پیاده یا با دو

غضنفر: با هرچی... برو فقط نبینمت

پسرش: باهام میای یا تنها برم

غضنفر: میام میکوشمتا...

پسرش: با چاقو یا ساطور

غضنفر: ساطور

پسرش: قربانیم میکنی یا تیکه تیکه

غضنفر: خدا لعنتت کنه...قلبم وایستاد

پسرش: ببرمت دکتر یا دکترو بیارم اینجا

غضنفر: ببر تو بخش سی سی یو

پسرش: واست گل ببرم یا شیرینی!!!!!!!!!!!!

...

 



[ یکشنبه 17 دی 1391 ] [ 06:30 ب.ظ ] [ Rokhsana ] [ نظرات() ]
جمله های خنده دار و جوک

 

فدراسیون فوتبال فقط در عرض چن ماه, نیم میلیارد از فحاشی فوتبالیست ها درآورده...!! ینی به عبارتی قیمت فحش از طلا زده بالاتر...

 

بقیه در ادامه...


ادامه مطلب

[ شنبه 16 دی 1391 ] [ 07:12 ب.ظ ] [ Rokhsana ] [ نظرات() ]
بازگشت من و تولد مریم...

سلام همگی... من اومدم...

چقد دلم برای دنیای کوچولوم تنگیده بود... مگه با این مدرسه و کلی امتحان و درس وقت هم میشه بیام دیت کنم؟؟؟ فردا هم امتحان داریم ولی از نوع تاریخش واس همین وق کردم بیام...

یلدا گذشت... کریسمس گذشت نیومدم تبریک بگم... وای الان با کلی تاخیر به همتون تبریک میگم...

مهم تر از همه تولد مریم جونی... دوست گلم... 5دی بود... دوست داشتم هم مجازی هم حقیقی برات جشن بگیرم اونی جونم...میخواسم کیک درست کنم بیارم مدرسه اونجا برات جشن بگیرم... ولی چون قرار شد بریم خونه هانیه قرار گذاشتیم اونجا درس کنیم که خودت دیدی نشد ببخشید...

ولی عزیزم با اینکه دیر شده ولی بازم میگم تولدت مبارک... ایشالا به تمام آرزوهات برسی... دوست دارم اونی...

اینم کیک تولد... امروز مجازی همشو بخوری...

وااااااااااااااااااااااااایییوووو چ قیافه ای هم داره...

 

Happy Birthday Maryami OoNni



[ شنبه 16 دی 1391 ] [ 06:00 ب.ظ ] [ Rokhsana ] [ نظرات() ]
درد دل من/1

 

چی میخوام بنویسم؟؟ چی میخوام بگم؟؟ خودمم هنو نمیدونم... فقط دوس دارم بنویسم... هییییییییی دنیا...

دنیا جونم... دنیای دوس داشتنی من... چرا عجله داری؟؟ چرا انقد سریع حرکت میکنی؟ وایسا خو منم بت برسم. انگار امروز یک مهره... ولی اوووووووووووووووووووو کجا؟؟؟ آذر هم شروع شد... تا چشم بهم نزدیم حتما بهمن هم شروع میشه و میشم هفده ساله!!! وای فقط امسال و سال دیگه... تموم شد... دلم نمیخواد بزرگ شم. میخوام تو این سن بمونم. تو همین مدرسه... با همین معلما... با همین دوستام... همین اتفاقات همیشگی... ولی داره میگذره. احساس میکنم هیچ وقتی ندارم... آخه خدا جون یکم این سرعت چرخش دنیا رو کمتر کن...

مطمئنا دو سال دیگه دلم برای همه ی اینا تنگ میشه... کلاسمون طبقه دوم که تا برسیم به حیاط زنگ خورده و دوباره باید بریم بالا... اگه نریم هم با پوشه انضباطی معاون جون خانم آسودی روبروییم و یه منفی خوشگل قرمز میخوره پای اسممون باورتون نمیشه ولی انقد این پوشه انضباطی رو دوس دارم که دلم واس اونم تنگ میشه

بچه های کلاسمون ( گرچه همیشه میزنیم تو سر و کله هم ( بقول دبیر ریاضیمون) و هیچ تفاهمی باصطلاح نداریم ولی خیلی دوسشون دارم)

مخصوصا دوستای گلم(مریم, اسما, فاطمه ها, صدف , مطهره, هانیه و همه و همه... الهه که رف الانم کلی دلتنگشم)

شوخی ها و مسخره بازی های بچه ها... سرکار گذاشن بچه ها... سوتی هامون که عالمی داریم باهاشون

دبیرا ی خوبم که دنیا رو باهاشون عوض نمیکنم... هرکی ندونه دوستام میدونن چقد دوسشون دارم.

 اون باغچه ی کوچولو ی مدرسه که یجورایی شده سایبون بچه ها...

 اون زنبور مزاحم که هرروز میاد سر صف و جیغ بچه ها رو درمیاره

سرویسمون که واس دیر اومدنش کلی سرش غرغر میکنیم...

حتی اون صف صبحگاهی خسته کننده...

همشون چ خوب و چ بد خاطره هایی شیرین هستن که نمیخوام تموم بشن

  همیشه میگن از همین لحظه ی زندگیت لذت ببر... ولی احساس میکنم فرصت لذت بردن هم ندارم... بااین حال من الان همه ی اینا رو دارم... پس باید قدرشونو بدونم... آره رخی خودتو ناراحت نکن... اونا هنوزم هستن پس به جای ناراحت شدن بشترین استفاده رو از همین زمانی که داره میگذره بکن... پیش بسوی فردا و خاطره های شیرین تر

 گل گفت کسی که گفت " زندگی همین لحظاتی ست که از پی آن میگذری "

 



[ دوشنبه 6 آذر 1391 ] [ 06:17 ب.ظ ] [ Rokhsana ] [ نظرات() ]
میدانید چرا من خوشحالم!!؟؟؟ :))

 

William Shakespeare Said :
ویلیام شکسپیر گفت :

I always feel happy, you know why?
من همیشه خوشحالم، می دانید چرا؟

Because I don\'t expect anything from anyone
برای اینکه از هیچکس برای چیزی انتظاری ندارم

Expectations always hurt ...
انتظارات همیشه صدمه زننده هستند ...

Life is short ...
زندگی کوتاه است ...

So love your life ...
پس به زندگی ات عشق بورز ...

Be happy
خوشحال باش

And keep smiling
و لبخند بزن

Befor you spend ؛ Earn
قبل از اینکه خرج کنی ؛ درآمد داشته باش

Befor you pray ؛ Forgive
قبل از اینکه دعا کنی ؛ ببخش

Befor you hurt ؛ Feel
قبل از اینکه صدمه بزنی ؛ احساس کن

Befor you hate ؛ Love
قبل از تنفر ؛ عشق بورز

That\'s Life …
زندگی این است ...

Feel it, Live it & Enjoy it
احساسش کن، زندگی کن و لذت ببر



[ یکشنبه 5 آذر 1391 ] [ 05:58 ب.ظ ] [ Rokhsana ] [ نظرات() ]

Kiss the Rain بی کلام

کد آهنگ میخوای؟!!

دانلود همین آهنگ